تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

دوستت دارم ای امید محال دوستت دارم ای خیال لطیف

من از آن ابتداي آشنايي
شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را
به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست
وشايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيدم از خود هستيم چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي
تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت


 

نوشته شده توسط جیگمل در سه شنبه 26 خرداد1388 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت


پیری آن نیست که بر سر زند موی سپید            هرجوانی که بدل عشق ندارد پیراست


 

نوشته شده توسط جیگمل در سه شنبه 26 خرداد1388 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


دلم برای کسی تنگ شده است...

گاهی زندگی عجیب بوی نا امیدی می دهد...

بوی نفرت...انزجار...درد...تنهایی...

الان از همون گاهی هاست...

دلم برای کسی تنگ شده...

کسی که اندوهم را بخواند و وسعت تنهاییم را درک کند...

به گمانم این روزها...زمین تنها کسی است که دوستم دارد...

چون تنها اوست که آنگاه که زمین می خورم محکم مرا در آغوش میگیرد...

آنقدر محکم مرا در سینه ی خود می فشارد...

که توان بلند شدنم دیگر نیست....!!!

.

       تنهایی .....

       و من تو را در قلبم نقاشی کرده ام ...

       و در وجودم  باور !!...

       ای تنها بهانه ی نفسهای زندگیم ....

       بی تو یعنی پایان بودن .....

       یعنی سکوت .....


 

نوشته شده توسط جیگمل در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت


گر چه من دیگر نمی بینم تو را ای بی وفا   

 

همدم یكدانه ام ای نازنین محبوب من

 

تا ابد یاد تو را در سینه پنهان می كنم

 

خاطراتت را در این غمخانه مهمان می كنم



 

نوشته شده توسط جیگمل در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت


                           

                                                    

مهربانا!


میدانم که تا تو راهی نیست.

 

میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد.

  

میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است.

 

میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی.

 

اما نمیدانم

 

چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟

 

دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان.

 

                    کمکم کن!

 

من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم.

 

                    تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان


 

نوشته شده توسط جیگمل در یکشنبه 5 آبان1387 ساعت 11:1 موضوع | لینک ثابت


اری اغاز دوست داشتن است

 

گرچه پایان راه ناپیداست

 

من به پایان دگر نیاندیشم

 

که همین دوست داشتن زیباست

 

                                


 

نوشته شده توسط جیگمل در شنبه 4 آبان1387 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط جیگمل در جمعه 3 آبان1387 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت


نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه از آدم

 

نه آن ليلا ترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم

 

فقط مثله تو غمگينم فقط مثله تو دلتنگم

 

اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم

 

بدون تو چه بيرنگم بدون تو چه بي تابم

 

 گل عشق تو هستم شبنمم باش

 

دلم دنياي زخمه مرحمم باش

 

زدرد بي كسي قلبم شكسته

 

به شهربي كسی ها همدمم باش

 

 

                            

 


 

نوشته شده توسط جیگمل در پنجشنبه 2 آبان1387 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت


غروب شد و خورشید رفت.

 

افتابگردان دنبال خورشید می گشت،

 

ناگهان ستاره ای چشمک زد،

 

افتابگردان سرش را پایین انداخت،

 

اری گلها هیچگاه خیانت نمی کنند!


 

نوشته شده توسط جیگمل در چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت 12:33 موضوع | لینک ثابت


                           تقدیم به بهترینم         

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر كن!

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آئینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

 

 

                                          


 

نوشته شده توسط جیگمل در سه شنبه 30 مهر1387 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


 

یادمان باشد به دل کوزه آب ,که بدان سنگ شکست...

 

بستی از روی محبت بزنیم!!

 

تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند...آبرویش نرود...!

 

یادمان باشد فردا حتما ,ناز گل را بکشیم..

 

حق به شب بو بدهیم...

 

و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!!

 

وبه انگشت نخی خواهیم بست,تا فراموش نگردد فردا..!

 

زندگی شیرین است! زندگی باید کرد...

 

و بدانم که شبی,خواهم رفت..!!!!!!!!

چه تنگنای سختی است زندگی...

یک انسان یا باید بماند یا برود

             و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است

                                       و دریغ که راه سومی هم نیست... 

                                              

         

آرزويم اين است...

 

 نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد....

 

   به پاس آن صفای خدایی که در تو بود  

                 این واپسین ترانه تو را یادگار باد

                                    ماند به سینه ام غم تو یادگارتو

                                                    هرگز غمت مبادو خدا با تو یار باد....

                      

 


 

نوشته شده توسط جیگمل در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


متشکرم جیگملم:

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

 برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

            

 

 

           

             

سوگند به هر آن چه او جل جلاله بدان سوگند خورده است!

به مهر و آفتابش و ماه و مهتابش!

به زمین و آسمان و ستارگانش!

به حرمت قلم و آن چه می نگارد!

و سوگند به عشق و حرمتش!

و به هر تپش قلب عاشقم !

که احساس دل انگیز عشق تو را، با تمام زیبایی های دنیا حتی مقایسه نخواهم کرد تا چه رسد که سخنی از معاوضه پیش کشم.

من به استواری تو استوارم

زنده ام تا تو در وجود من جریان داری

و می تابم تا خورشید تو بر آسمان جان من جای دارد

و امتداد بهار من تا آنگاه خواهد بود که نسیم دلنواز نفس تو، نوازشگر شکوفه های شادمان نگاه من است

محبوبترین!

می دانم که نیک می دانی:

نور چشم من از فروغ ستاره ی چشمان توست و در کهکشان بی کران قلب ما، عشق چون هزار ستاره ای هزار برابر خورشید حکم می راند.

بی تکلف می گویم:

جیگمل من!

دوستت دارم، عاشقانه، دوستت دارم و و زیباتر از آن نمی شناسم که دستان تو در دستانم، هم پای تو، بی هراس، در جاده ی سرنوشت قدم بردارم و شادی را در کنار تو تجربه نمایم.

 

                                                                                       

باخیال تو به سربردن اگر هست گناه

با خبر باش که من غرق گناهم هرشب

همیشه به فکرت وهمیشه به یادت هستم ای معنای تمام زندگیم



 

نوشته شده توسط جیگمل در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting